شجاع
116
أنيس الناس ( فارسى )
باشند در مال ناقص حظّ افتند ، و اضداد ايشان كه از وجوه خيانات و طرق ناپسنديده جمع كنند فراخدست و خوشعيش . و اگرچه آن تموّل و عيش ايشان چند روزى معدود بود و چون ابر بهار بىبقا و بىوفا ، پس عاقل آن است كه عجز و بيچارگى كه لازم « 1 » بىچيزى است بر خود روا ندارد و فكر عاقبت حال و سامان مآل بكند و از كسل و بطالت كه سبب حرمان و فقر است دور باشد . حكما گفتهاند وجود بطالت مقتضى حرمان دوجهانى است ، زيرا كه اهمال رعايت مصلحت معاش مؤدّى به هلاكت شخص بود و تغافل از اكتساب سعادت معادى مودّى به ابطال فايدهء ايجاد كه مستدعى و مقتضى افاضت جود واجب الوجود است و اين منازعت صريح بود با آن حضرت ، نعوذ باللّه منه . پس چون بطالت و كسالت متضمّن اين فسادست شرح قبح آن را احتياج به اطناب نباشد . شرط ديگر آنكه دوستان خويش را قرض مده . چه آزار بازخواستن بزرگتر از نادادن است . و چون داده باشى داخل مال خود مدان و با خويش چنان تصوّر كن كه به او بخشيدى و تا زمان بازفرستادن تقاضا مكن تا بسبب تقاضا دوستى و محبّت مرتفع و منقطع نگردد . چه دوست را زود دشمن توان ساخت ليكن دشمن را دوست گردانيدن امرى دشوار است .
--> ( 1 ) كذا .